سيد محمد باقر برقعى

404

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آنها كه گفتم درد اندك بود و در دل * پهلو نخواهد زد به اندوه همائى اين داغ ، ياران ، طاقتى چون كوه خواهد * ما را كشد بااين‌همه بىدست و پائى از بود من ، جز ناله و شيون نبينى * اين است معناى نواى بىنوائى من ، زنده و با چشم خود ديدم نهفتند * در خاك ، آن تنديس فضل و پارسائى رفت آنكه بودى با زبان ذوالفقارى * مفتاح اسرار نهان كبريائى رفت آنكه گفته مولوى در درفشانى است * آن دم كه مىشد در خط حكمت‌سرائى معقوليان را منطقش چون خواجهء طوس * فصل الخطاب آمد به چونىّ و چرائى در جامعيت آيتى ، گفتى به در كرد * سر از گريبان قرون شيخ بهائى در فقه ، ميزانش مقام اجتهادى * تفسير را قولش كلام انتهائى شرح مطوّل را بيان دلنوازش * معنى شكاف آمد گه مشكل‌گشائى از او اگر مىخواستى ، جانا به حق بود * قانون سينائى ، اشارات شفائى مىكردى ار با او طلب البتّه جا داشت * ادوار بونصرى ، قوانين كسائى او ، شيخ امروز غزل بود و كلامش * اعجازى از شيرينى و لطف و رسائى وانگه كه صوفىوار مىزد نغمهء عشق * گفتى كه آهنگ سخن دارد سنائى او ، جان معنى بود در عرفان كه خوش داشت * آراسته دل را به فقر مرتضائى در امر تحقيق ادب ، كلكش همىكرد * جادو شكافى گاه و گه معجزنمائى گفتى كه با بيرونى اندر اندرون بود * در دست ، اصطرلاب اسرار خدائى طب و رياضى ، حكمت و تاريخ و تحقيق * در هر فنى مىداد تقريرش گوائى هم آشنا با رمز پيكرهاى ارضى * هم باخبر از راز اجرام سمائى او ، وارث ده قرن دانش بود و تحقيق * اين است مصداق نبوغ آريائى * * * نىنى ، غلط گفتم نمردى اوستادا * باقى تو در قلب جهان و روح مائى با آن سخنها و آن‌همه آثار جاويد * تو زنده‌اى ، پاينده‌اى ، عين بقائى